داشتم ب این فکر میکردم که تاقبل از 20 سالگیم هیچ وقت قرنطینه رو تجربه نکرده بودم اما امسال دو بار تجربه اش کردم. خب به هر حال اینم یه تجربه ی جدیده و کمک میکنه بهتر قدر لحظه های عادی زندگیمو بدونم ولی ای کاش دلایل تلخی نداشت. 

25 ام،26 ام،27 ام و 28 ام آبان 98 برای اولین بار قرنطینه شدم. تو یه شهر غریب، دور از خانواده، عدم دسترسی به اینترنت، ترس و دلهره.

شهر خیلی شلوغ شده بود و به ما اجازه ی خروج از خوابگاه رو تحت هیچ شرایی نمیدادن حتی برای برگشتن به شهرای خودمون هم نمیذاشتن خارج بشیم. سخت بود اما با بچه ها یه جوری سعی میکردیم روحیه خودمونو حفظ کنیم. یادش بخیر یکی از همون شبا برای اولین بار بارش برف دیدم.صبح ک بیدار شدم حیاط خوابگاه سفید شده بود. تو اون هوای سرد نمیتونستم از حیاط دل بکنم :))

الآن هم که متاسفانه این بیماری پاندمیک خونه نشینمون کرده. چه بد بود روزی که با صدای "خوابگاه تعطیل است، هرچه سریعتر خوابگاه را تخلیه کنید" که داشت از بلندگو پیج میشد از خواب بیدار شدیم. همهمه ی عجیب و ترسناکی کل خوابگاه رو پر کرده بود که رفته رفته کمرنگ تر شد تا جایی که تا عصر ک تو راهروی خوابگاه به سمت آسانسور میرفتم فقط خودم بودم و خودم و صدای کشیده شدن چرخهای چمدونم روی کاشی ها و انگار که سال ها بود هیچ کس توی اون راهروها قدم نزده بود .


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

تکتا هود آنتالیا رزیدنس هویج شگفت انگیز موزیکال علی کلاسیک عطر و ادکلن هاي مردانه و زنانه با قيمت مناسب نابنده خرید اینترنتی Jasmine